فخر الدين ابراهيم همدانى ( عراقى )
139
كليات ( فارسى )
يك جرعه ز جام مى به من ده * تا درد كشم ، كه خاكسارم 1375 از جام تو قانعم به دورى * حاشا كه به جرعه سر درآرم ياد آر مرا به دردى خم * كز خاك در تو يادگارم بگذار كه بر درت نشينم * آخر نه ز كوى تو غبارم ؟ از دست مده ، كه رفتم از دست * دستيم بده ، كه دوستدارم زنده نفسى براى آنم * تا پيش رخ تو جان سپارم 1380 اين يك نفسم تو نيز خوش دار * چون با نفسى فتاد كارم نايافته بوى گلشن وصل * در سينه شكست هجر خارم در سر دارم كه بعد از امروز * دست از همه كارها بدارم در ميكده مىكشم سبويى * باشد كه بيابم از تو بويى ساقى ، دو سه دم كه هست باقى * در ده مدد حيات باقى « 1 » قد فاتنى الصبوح فادرك * من قبل فوات الاعتباق 1385 در كيسهء نقد نيست جز جان * بستان قدحى ، بيار ساقى كم اصبر قد صبرت حتى * روحى بلغت الى التراق دردا ! كه بخيره عمر بگذشت * نابوده ميان ما تلاقى فاستعذب مسمعى حديثا * مذ تاب بذكر كم مذاق من زان توام ، تو هم مرا باش * خوش باش بعشق اتفاقى 1390 اشتاق الى لقاك ، فانظر * لى وجهك نظرة الالاق بگذار كه بر در تو باشد * كمتر سگك درت عراقى استوطن بابكم عسى ان * يحطى نظرا بكم حداق در ميكده مىكشم سبويى * باشد كه بيابم از تو بويى
--> ( 1 ) در 9 ازين پس باز نوشته شده است .